تاریخ من نه میلادی است و نه هجری!
مبدأ تاریخ من لبخند زیبای توست
و
پایانش بغضی است که مهربانانه پنهان میکنی از من!!!
تاریخ من نه میلادی است و نه هجری!
مبدأ تاریخ من لبخند زیبای توست
و
پایانش بغضی است که مهربانانه پنهان میکنی از من!!!
خدایا
از تو معجزه می خواهم
معجزه ای بزرگ در حد خدا بودنت
تو خود بهتر میدانی،معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند...
نا امید نیستم...فقط دلتنگم...
اشتباه من این بود:هرکجا رنجیدم لبخند زدم،
فکر کردند درد ندارم،
سنگین تر ضربه زدند.
از همه داشتنهایت که به آن می بالی خدا راکم کن ببین چه داری؟
به همه ی کمبوهایت که که از آن می نالی خدا را اضافه کن ببین چه کم داری؟
زندگی مثله پیازه که هر برگشو که ورق بزنی اشکتو در میاره.
از پاسخ من معلمان آشفتند
از دهانشان هرچه در آمد گفتند
اما به خدا هنوز من معتقدم:
از جاذبه تو سیب ها می افتند.
سرنوشتم چیز دیگر را روایت میکند
بی تعارف این دل خیلی هوایت می کند
قلب من با هر صدا با هر تپش با هر سکوت
غرق در خون،یک صدا دارد دعایت میکند.